سيد جعفر سجادى

36

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

منير و بالاخره بواسطهء شهود و مشاهدهء نفس صور خارجيه را كه قائم بماده‌اند حاصل ميگردد . صدرا هر يك از اين اقوال را مردود دانسته و گويد : ابصار بواسطهء انشاء نفس حاصل ميگردد به اين معنى كه بعد از حصول شرائط مخصوص صور معلقه را كه قائم به آنست و حاضر نزد آنست در عالم نفس انشاء مىكند نه در اين عالم و بالجمله گويد نفس در مقام مقابلت با مستنير صور مبصره را در غير اين عالم اختراع مىكند و نسبت آن صور به نفس بقيام اتصالى است مانند صور عقليهء قائم بذات حق نه بحلول . « و الابصار عندنا هى إنشاء النفس صورة مثالية حاضرة عندنا فى عالم التمثيل مجردة عن الماده الطبيعية و نسبة النفس اليها نسبة المنشئ للفعل الى ذلك الفعل » . ( اسفار ج 3 ص 97 و از ص 54 و مشاعر ص 132 و اسفار ج 4 ص 48 ) . و گويد : بهتر آنست كه نام اضافهء اشراقى به آن داده شود زيرا كه مضاف اليه در آن موجود بوجود نورى است مانند مضاف كه وجود آن وجود نورى بالذات است و بالاخره نفس در موقع و مقام مقابلت با مستنير صور مبصره را در غير اين عالم اختراع مىكند . ( اسفار ج 3 ص 54 و 97 ) . بابا افضل گويد : بينائى آنست كه رنگ را دريابد بقبول اثرش و مانند او شود بميانجى هوا بىحركت و زمان و بىانفعال و استحالت زمانى . ( مصنفات جزء دوم ص 34 ) خلاصهء نظر شيخ اشراق در باب ابصار كه نتيجه‌گيرى از آن در باب علم خدا مىكند اين است كه گويد : ابصار بانطباع صورت مرئى در چشم نمىباشد و بخروج شعاع هم نبود بنا بر اين بجز بمقابلهء مستنير با چشم سالم به چيز ديگرى نتواند باشد . اما در باب صور متخيله و مثالهائى كه در آينه‌ها ديده مىشود وضع ديگرى دارد . حاصل مقابله در امر بينائى بازگشت مىكند بعدم حجاب بين باصر و مبصر و نزديكى مفرط از آن جهت مانع ابصار است كه استنارت يا نوريت شرط براى مرئى بود پس در ابصار نور شرط بود يكى نور باصر و آن ديگر نور مبصر و مرئى و از اين رو است كه پلك چشم در هنگام غموض نتواند بواسطهء انوار خارجى مستنير شود و نور چشم را هم آن گونه قوت نبود كه آن را روشن كند پس از جهت عدم استنارت خود ديده نمىشود و همين طور است هر گونه نزديكى مفرط و دورى مفرط كه از جهت قلت مقابلت در حكم حجاب بود و بنا بر اين مستنير يا نور هر اندازه نزديك‌تر بود اولى بمشاهدت بود مادام كه به حالت نور بودن يا مستنير بودن باقى بود . إِبْطال - ( اصطلاح فلسفى ) اقامهء دليل باشد كه نتيجهء آن بطلان چيزى است . أَبْعاد الْحَجْمِيّه ابْعاد الْمُتَحَدّدة -